تبلیغات
داستان کوتاه - طاعون


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

طاعون

نوشته شده توسط:صد سو
سه شنبه 11 آبان 1395-03:48 ب.ظ


طاعون تقریبا به همه شهر رخنه کرده بود. مردم وحشت زده به سرعت از میان مردگان رها شده در کوی و برزن به هر سو می گریختند. با توجه به سرمای کشنده زمستان در شمال، همه به سمت بندرگاه در جنوب یورش برده بودند. تعداد محدود کشتی ها و قایق ها فقط امکان نجات عده کمی را فراهم کرده بود. بقیه از سرما به آلونک های کنار ساحل پناه آورده بودند. آنها که از فرار با کشتی نا امید شده بودند به فکر چاره افتاده بودند. آنها به این نتیجه رسیدند هر آنکه مبتلا شده است را به دخمه های اطراف شهر برده و در آنجا آنها را قرنطینه کنند. پدر و مادر هنوز شک داشتند که آیا دخترک خردسالشان نشانه های طاعون دارد یا یک بیماری مشابه. اما نهایتا او را به دست ماموران جمع آوری طاعون زدگان سپردند. قانون حکم می کرد کسی که به دخمه ها سپرده شد حق بازگشت به بیرون ندارد.
صدای فریادهای دخترک همچنان سال هاست که از میان مردگان دخمه شنیده می شود.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 14 آبان 1395 03:28 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.