تبلیغات
داستان کوتاه - سلامت پوست


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

سلامت پوست

نوشته شده توسط:صد سو
سه شنبه 2 آذر 1395-02:21 ب.ظ



یک روز آفتابی توی جنگل کفتاری از کنار شیر رد می شد. شیر به نظر می اومد که یک شکم سیر خورده و مشغول چرت بعد از شکاره. کفتار هم که وضعیت و دید خودشو به شیر رسوند و گفت: سلطان از لب لوچتان معلوم است طعام دندان گیری نصیبتان شده است!
شیر نگاهی از روی تحقیر به کفتار انداخت و پاسخی نداد. اما کفتار انگار همچنان مصر بود آدرس لاشه رو از شیر بگیره ...
شیر که دید فایده نداره، بی هیچ کلامی به کفتار اشاره کرد که جلوتر بیا.
کفتار با احتیاط خودشو به شیر نزدیک کرد. در یک لحظه شیر چنگی به صورت کفتار انداخت و کفتار که حسابی ترسیده بود با صورت زخمی گریخت. 


نتیجه اخلاقی: فضولی برای سلامت پوست خوب نیست.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 2 آذر 1395 02:34 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.