تبلیغات
داستان کوتاه - دیو


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

دیو

نوشته شده توسط:صد سو
چهارشنبه 3 آذر 1395-06:43 ق.ظ




همیشه پستوی روز غروب حیاط خونه خوشه چین محل مرموزی بود. همه اهالی روستا اعتقاد داشتند که اونجا یک دیو در حال خواب هزار ساله خودشه و هیچکس جرات نمی کرد به اونجا نزدیک بشه. تا اینکه خوشه چین با مردم شرط بست که بره اونجا و به اونها ثابت کنه که دیوی در کار نیست. روز قرار همه جمع شدند و خوشه چین با اعتماد به نفس داخل پستو رفت و دیگه هیچوقت برنگشت.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 2 آذر 1395 04:03 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.