تبلیغات
داستان کوتاه - اخرین رمق


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

اخرین رمق

نوشته شده توسط:صد سو
شنبه 1 آبان 1395-11:43 ق.ظ


تمام تنم کثیف شده بود و بوی عرق گرفته بود مخصوصا زیر آستین هایم. آخرین چیزی که به یاد دارم این بود که محکم به داخل ماشین لباسشویی پرت شدم. اکنون که به خود آمدم یک آستینم و نیمی از سر شانه ام بیرون از درب گرد براق و زیبای ماشین لباسشویی است. آستینم به طرز رقت باری روی زمین کشیده شده است. گویی آخرین تلاشم را برای بیرون افتادن از ماشین لباسشویی کرده ام، اما انگار رمقی در جانم نمانده و همانجا تمام کرده ام. داستان روزمره همه پیراهن های کثیف همین است.
تا تمیزی و اتو کشیده و ادکلن خورده تن پوش شاهدانی و در آغوش دلبران. یا رب مباد که آلوده باشی ... 
 


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 1 آبان 1395 12:07 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.