تبلیغات
داستان کوتاه - مطالب آبان 1395


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

توو سری خور

نوشته شده توسط:صد سو
چهارشنبه 19 آبان 1395-02:08 ب.ظ


یقه آبی در عین احساس سرخوردگی از محیط زندگی و کار خود همچنان به دنبال کسب موفقیت در سرزمین مردمان شریف است. او برای رسیدن به این هدف، همانند تمام مراحل زندگی خود در پی یک طوفان مغزی یا برین استورمینگ به فکر جستجوی همزمان برخی کلیدواژه های مرتبط با شرایط فعلی خود و شرایط مطلوبش می افتد. پس از جستجوی زیاد کلمات کلیدی همچون " توو سری خور، موفق، موفقیت، شاد" در موتورهای جستجوی امروزی به لیستی از دوره های آموزشی دایر دست می یابد که شامل این موارد است:

چگونه می توان یک توو سری خور خوب موفق و شاد بود؟ 
چگونه می توان توو سری خورد و شاد بود؟
چگونه می توان توو سری خورد و سر خورده نشد؟
تووسری خوری در 24 ساعت.
رازهای تووسری خوری
چه کسی غورباقه یک تووسری خور را قورت داد؟
چه کسی پنیر یک توو سری خور را دزدید؟
آنچه باید درباره ی یک توو سری خور خوب بودن دانست.
آزمون های تووسری خوری "موفقیت 100% تضمینی"
شناخت انواع توو سری خوری 
توو سری خور های مورد علاقه مدیران و بالا دستی ها
آیا یک بالا دستی هم می تواند تووسری خور باشد؟
مجله موفقیت
69 راز موفقیت در زندگی 
69 راز موفقیت که لازم است بدانید
موفق و شاد بودن در یک نگاه

او پس از مطالعه دقیق وب سایتها و یا خواندن کتاب های معرفی شده به نتایج بسیار ارزنده ای دست یافته است و همچنان به زندگی خود ادامه می دهد.










نظرات() 
دنبالک ها: توو سری خور 
تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 23 آبان 1395 12:00 ب.ظ

آب

نوشته شده توسط:صد سو
دوشنبه 17 آبان 1395-07:34 ق.ظ



آبی که می خوریم آبی است از پهنه کهکشان ها به عمر کهکشان ها. آبی که آدم خورد، آبی که حوا، آبی که نوح خورد، آبی که نمرود، آبی که ...

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 2 آذر 1395 03:09 ب.ظ

وقتی دلگیری و تنها

نوشته شده توسط:صد سو
شنبه 15 آبان 1395-03:23 ب.ظ



شاهد: چرا گاهی دلگیریم و احساس تنهایی می کنیم؟
رند: دلگیریم از  یک بار جدایی از تن پدر و یک بار جدایی از تن مادر، و یک بار جدایی از پدر و یک بار جدایی از مادر.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 15 آبان 1395 04:01 ب.ظ

تعمیر آنی

نوشته شده توسط:صد سو
شنبه 15 آبان 1395-03:20 ب.ظ




کاش همه چیزایی که خراب می شوند به همان سیاق تلوزیون های قدیم با مشت و یا نهایتا آزمون پرتابه دمپایی درست می شد و به کار می افتاد. 






نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 15 آبان 1395 03:23 ب.ظ

مردمان نابکار

نوشته شده توسط:صد سو
جمعه 14 آبان 1395-02:33 ب.ظ



امروز از انسانیت چه چشمداشت که همه از نسل قابیل قاتلیم.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 2 آذر 1395 03:10 ب.ظ

مرگ ایستاده

نوشته شده توسط:صد سو
جمعه 14 آبان 1395-02:29 ب.ظ



همیشه آرزو داشت همچون یک مرد ایستاده بمیرد. 
زمانی که به دارش آویختند به آرزویش رسید.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 14 آبان 1395 02:33 ب.ظ

داستان کوتاه وحشتناک

نوشته شده توسط:صد سو
جمعه 14 آبان 1395-02:17 ب.ظ



شما بیا پای تخته.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 14 آبان 1395 02:21 ب.ظ

دوره پسوردها

نوشته شده توسط:صد سو
سه شنبه 11 آبان 1395-02:50 ب.ظ



عصر ما عصری چنین بود.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 11 آبان 1395 02:54 ب.ظ

طاعون

نوشته شده توسط:صد سو
سه شنبه 11 آبان 1395-02:48 ب.ظ


طاعون تقریبا به همه شهر رخنه کرده بود. مردم وحشت زده به سرعت از میان مردگان رها شده در کوی و برزن به هر سو می گریختند. با توجه به سرمای کشنده زمستان در شمال، همه به سمت بندرگاه در جنوب یورش برده بودند. تعداد محدود کشتی ها و قایق ها فقط امکان نجات عده کمی را فراهم کرده بود. بقیه از سرما به آلونک های کنار ساحل پناه آورده بودند. آنها که از فرار با کشتی نا امید شده بودند به فکر چاره افتاده بودند. آنها به این نتیجه رسیدند هر آنکه مبتلا شده است را به دخمه های اطراف شهر برده و در آنجا آنها را قرنطینه کنند. پدر و مادر هنوز شک داشتند که آیا دخترک خردسالشان نشانه های طاعون دارد یا یک بیماری مشابه. اما نهایتا او را به دست ماموران جمع آوری طاعون زدگان سپردند. قانون حکم می کرد کسی که به دخمه ها سپرده شد حق بازگشت به بیرون ندارد.
صدای فریادهای دخترک همچنان سال هاست که از میان مردگان دخمه شنیده می شود.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 14 آبان 1395 02:28 ب.ظ

ته سیگار

نوشته شده توسط:صد سو
سه شنبه 11 آبان 1395-02:47 ب.ظ




باز هم ته سیگارم را به خیابان انداختم.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 11 آبان 1395 02:48 ب.ظ

گذشتن

نوشته شده توسط:صد سو
سه شنبه 11 آبان 1395-02:35 ب.ظ



پشت چراغ قرمز کودک جوراب به دست به سمت من می آمد. سخت ترین کار برگرداندن نگاهم به آن طرف بود تا راهش را ادامه دهد و بگذرد. 
و کاش از من بگذرد.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 11 آبان 1395 02:47 ب.ظ

پارک ممنوع

نوشته شده توسط:صد سو
یکشنبه 9 آبان 1395-07:22 ق.ظ




پارک = پنچری





نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 9 آبان 1395 07:23 ق.ظ

نسل ما

نوشته شده توسط:صد سو
پنجشنبه 6 آبان 1395-09:25 ق.ظ



بازم یک خبر بد ...







نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 6 آبان 1395 09:27 ق.ظ

شهر

نوشته شده توسط:صد سو
چهارشنبه 5 آبان 1395-08:51 ق.ظ



شهر در امن و امان است آسوده بخوابید.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 5 آبان 1395 08:54 ق.ظ

داستان مرد سیگاری

نوشته شده توسط:صد سو
دوشنبه 3 آبان 1395-03:52 ب.ظ



داداش آتیش داری؟  ...






نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 3 آبان 1395 03:53 ب.ظ



  • تعداد کل صفحات:2 
  • 1  
  • 2