تبلیغات
داستان کوتاه - مطالب آذر 1395


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

اردیبهشت ماه جلالی

نوشته شده توسط:صد سو
سه شنبه 30 آذر 1395-07:26 ق.ظ



در یک روز اردیبهشتی فراموش نشدنی، کیف خود را زیر بغل زدم و چست و چابک به سمت مدرسه روان شدم. توی راه بوی عطر گل های محمدی و شکوفه درختان حالت سرخوشی به من می داد که از وصف خارج بود. از راه تپه کنار ده که به مدرسه ختم می شد از زیر سایه درختان لی لی کنان می رفتم و می رفتم. گویی که هیچوقت نمی خواستم این راه به پایان برسد. هنوز هم پس از سال ها شیرینی آن روز اردیبهشتی وجودم را سرشار می کند. 


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 30 آذر 1395 07:33 ق.ظ

اندکی حماقت

نوشته شده توسط:صد سو
شنبه 27 آذر 1395-11:09 ق.ظ



مواد لازم برای خراب کردن هر چیز :


اندکی حماقت


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 27 آذر 1395 11:13 ق.ظ

زنان متجاوز

نوشته شده توسط:صد سو
سه شنبه 23 آذر 1395-08:35 ق.ظ





چرا زنان با وجود رنجش از تجاوز های مختلف مردان، هنوز نتوانسته اند پسرهای غیر متجاوزگر به حقوق خود تربیت کنند؟




نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 23 آذر 1395 08:36 ق.ظ

چند روز تنهایی

نوشته شده توسط:صد سو
شنبه 20 آذر 1395-01:18 ب.ظ



چند وقتیه همش فکر می کنم که وسایل توو خونه جابجا می شن. هر جور با خودم کلنجار میرم که من کی اینو اینجا گذاشتم، کی اونو اونجا به نتیجه ای نرسیدم. بالاخره امروز تصمیم گرفتم چند تا چیزو جای مختلف بذارم و یادداشت کنم که چیو کجا گذاشتم. حالا که دارم بر می گردم خونه ترس تمام وجودمو فرا گرفته. شاید اصلا بر نگردم ...


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 20 آذر 1395 01:23 ب.ظ

داستان های قاطی پاتی

نوشته شده توسط:صد سو
شنبه 20 آذر 1395-01:13 ب.ظ



کودک کار
آسمان آبی
فرزند طلاق
ماه کامل
معلول ناتوان
شب تاریک
سقط جنین
آبی دریا
نبش قبر
روز روشن
حماقت محض
اسب نجیب
گوشت خام
جنگل انبوه
خورشید تابان
زلزله ویرانگر
رود پرخروش
تصادف مرگبار



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 20 آذر 1395 01:18 ب.ظ

ماه

نوشته شده توسط:صد سو
سه شنبه 16 آذر 1395-08:15 ق.ظ



ماه کامل، بیابان خالی
ماه کامل، دریای آرام
ماه کامل، کوه عریان
ماه کامل، تک درخت تنها
ماه کامل، من تنها






نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 16 آذر 1395 08:17 ق.ظ

گندم

نوشته شده توسط:صد سو
سه شنبه 16 آذر 1395-08:10 ق.ظ



هر چه می کشیم از همین گندمه!


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 16 آذر 1395 08:15 ق.ظ

نسل های متجاوز

نوشته شده توسط:صد سو
سه شنبه 16 آذر 1395-08:04 ق.ظ


 تجاوزهای بی شمار جنگویان در طول دوران های مختلف به زنان و دختران ملل مغلوب، نسل هایی از جنس تجاوز را در طی دوران ها در انداخت. شاید بتوان رگه هایی از این نسل ها و یا ترکیب آنها با سایر نسل ها در زندگی امروزه هم به چشم دید. 

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 16 آذر 1395 08:10 ق.ظ

خودتی

نوشته شده توسط:صد سو
شنبه 13 آذر 1395-08:15 ق.ظ



خودتی ...






نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 13 آذر 1395 08:15 ق.ظ

یک داستان قدیمی

نوشته شده توسط:صد سو
چهارشنبه 3 آذر 1395-09:57 ق.ظ




حالا ما تلفن نداریم، شما نباید یک زنگ بزنی!


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 3 آذر 1395 09:59 ق.ظ

دیو

نوشته شده توسط:صد سو
چهارشنبه 3 آذر 1395-05:43 ق.ظ




همیشه پستوی روز غروب حیاط خونه خوشه چین محل مرموزی بود. همه اهالی روستا اعتقاد داشتند که اونجا یک دیو در حال خواب هزار ساله خودشه و هیچکس جرات نمی کرد به اونجا نزدیک بشه. تا اینکه خوشه چین با مردم شرط بست که بره اونجا و به اونها ثابت کنه که دیوی در کار نیست. روز قرار همه جمع شدند و خوشه چین با اعتماد به نفس داخل پستو رفت و دیگه هیچوقت برنگشت.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 2 آذر 1395 03:03 ب.ظ

طالع تولد

نوشته شده توسط:صد سو
سه شنبه 2 آذر 1395-02:34 ب.ظ




شازده کوچولو از گل سرخ پرسید چرا همیشه طالع تولد گرفته میشه در حالی که ما خیلی قبل تر از اوون شکل گرفتیم؟

گل سرخ هم در جواب ترجیح داد که همچنان حموم آفتاب بگیره.



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 2 آذر 1395 03:07 ب.ظ

سلامت پوست

نوشته شده توسط:صد سو
سه شنبه 2 آذر 1395-02:21 ب.ظ



یک روز آفتابی توی جنگل کفتاری از کنار شیر رد می شد. شیر به نظر می اومد که یک شکم سیر خورده و مشغول چرت بعد از شکاره. کفتار هم که وضعیت و دید خودشو به شیر رسوند و گفت: سلطان از لب لوچتان معلوم است طعام دندان گیری نصیبتان شده است!
شیر نگاهی از روی تحقیر به کفتار انداخت و پاسخی نداد. اما کفتار انگار همچنان مصر بود آدرس لاشه رو از شیر بگیره ...
شیر که دید فایده نداره، بی هیچ کلامی به کفتار اشاره کرد که جلوتر بیا.
کفتار با احتیاط خودشو به شیر نزدیک کرد. در یک لحظه شیر چنگی به صورت کفتار انداخت و کفتار که حسابی ترسیده بود با صورت زخمی گریخت. 


نتیجه اخلاقی: فضولی برای سلامت پوست خوب نیست.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 2 آذر 1395 02:34 ب.ظ

عمو زنجیر باف

نوشته شده توسط:صد سو
دوشنبه 1 آذر 1395-07:33 ق.ظ




عمو زنجیر باف!
زنجیر منو بافتی؟
پشت کوه انداختی؟
بابا اومده!
چی چی آورده؟
یه کمی امید ...



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 1 آذر 1395 07:35 ق.ظ