تبلیغات
داستان کوتاه - مطالب صد سو


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

داستان مرد سیگاری

نوشته شده توسط:صد سو
دوشنبه 3 آبان 1395-04:52 ب.ظ



داداش آتیش داری؟  ...






نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 3 آبان 1395 04:53 ب.ظ

داستان های سه کلمه ای

نوشته شده توسط:صد سو
یکشنبه 2 آبان 1395-02:36 ب.ظ



لطفا مرا بشویید. 




نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 2 آبان 1395 02:37 ب.ظ

اخرین رمق

نوشته شده توسط:صد سو
شنبه 1 آبان 1395-12:43 ب.ظ


تمام تنم کثیف شده بود و بوی عرق گرفته بود مخصوصا زیر آستین هایم. آخرین چیزی که به یاد دارم این بود که محکم به داخل ماشین لباسشویی پرت شدم. اکنون که به خود آمدم یک آستینم و نیمی از سر شانه ام بیرون از درب گرد براق و زیبای ماشین لباسشویی است. آستینم به طرز رقت باری روی زمین کشیده شده است. گویی آخرین تلاشم را برای بیرون افتادن از ماشین لباسشویی کرده ام، اما انگار رمقی در جانم نمانده و همانجا تمام کرده ام. داستان روزمره همه پیراهن های کثیف همین است.
تا تمیزی و اتو کشیده و ادکلن خورده تن پوش شاهدانی و در آغوش دلبران. یا رب مباد که آلوده باشی ... 
 


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 1 آبان 1395 01:07 ب.ظ

کوتاه ترین داستان کوتاه

نوشته شده توسط:صد سو
پنجشنبه 29 مهر 1395-08:21 ق.ظ



آمدیم نبودید ...







نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 29 مهر 1395 08:27 ق.ظ

وحشت زده

نوشته شده توسط:صد سو
یکشنبه 18 مهر 1395-10:07 ق.ظ

در حال راه رفتن در یک خیابان بودم. تمام مغازه ها بسته و یا نیمه بسته بود و هیچ کس در خیابان دیده نمی شد. احساس کردم کفشم در پایم لق می زند. نشستم تا بند آن را ببندم. ناگهان کسی از پشت من را صدا زد. 

- بهزاد!
- بهزاد!
برگشتم تا ببینم که کیست که من را صدا می کند. از وحشت میخکوب شدم . 
هیچ کس نبود! 
 شهر سال هاست که خالی از سکنه است...


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 18 مهر 1395 10:14 ق.ظ



  • تعداد کل صفحات:3 
  • 1  
  • 2  
  • 3